تبلیغات
وبلاگ هیگز
Background Color
Slider

ذره ی خدا -- بوزون هیـــگز


دکتر حسابی: به خدا من گودل نیستم


موضوعات مرتبط : با دانشمندان,

مدتی است که در حال جمع آوری عکس های دانشمندان فیزیک جهان هستم و تقریبا همه عکس های آنان را جمع آوری کردم.
بعد از جمع آوری عکس ها،چشمم به عکسی از آلبرت انیشتین و یه دانشمند دیگه افتاد که قبلا اون را به نام پروفسور حسابی معرفی کرده بودندوالان هم اگر در نت یه جست و جوی ساده انجام بدید و بنویسید"عکس انیشتین و پروفسور حسابی"تصاویری میاد که من الان ان تصویر را براتون می زارم.



واقعا این تصویر کدام شخصیت برجسته ی جهان است؟
یه متن طنز آلود برای روشن شدن این موضوع براتون می زارم

""چند روز پیش یعنی در 26 دی*ماه 1388 نشریه تهران امروز عکس گودل و انیشتین را در کنار یکدیگر منتشر کرده و در زیرنویس عکس، آن را به انیشتین و پروفسور محمود حسابی نسبت داده بود. محمود فرجامی در نشریه اینترنتی آی*طنز، این عمل تهران امروز را از زبان مرحوم پروفسور حسابی به طنز کشیده است.""

*نامه*ی دکتر حسابی از برزخ به سردبیر «تهران امروز» به قلم محمود فرجامی
روزنامه محترم تهران امروز
در بخش زیرین صفحه نخست روزنامه در 26 دی*ماه 1388 این عکس به چاپ رسیده بود و در زیر آن نوشته شده بود «دکتر حسابی و انیشتین در کنار هم.» آن عکس ربطی به من ندارد و مربوط به دانشمندی به نام گودل است که در کنار انیشتین عکس گرفته است. اگر به این ریاضی*دان بزرگ علاقه*مند باشید می*توانید با جستجوی عبارت Kurt Gödel در اینترنت عکس*های بسیار بیشتری از گودل و انیشتین در کنار یکدیگر پیدا کنید. متاسفانه کار اینجانب به عنوان یک فیزیکدان ایرانی متوفی که زحمات زیادی برای پایه*گذاری درس فیزیک در دانشگاه تهران کشیدم، این شده است که دائما درباره این قبیل دروغ*های شیرین به مطبوعات جوابیه بنویسم. یک روز می*نویسند انیشتین دست مرا بوسیده است و گفته است من شاگرد شما هستم! یک روز خبر می*رسد که او پس از دیدن هفت*سین ایرانی من غش می*کند که ما کجا و شما کجا! روز دیگر داستان تاثیرگذاری از قول من چاپ می*شود که به محض ورود به پرینستون دسته چک سفید امضا در کشوی میزم گذاشته بودند تا هرچقدر که خواستم خرج کنم! و در کنار همه*ی اینها از فیزیک گرفته تا زبان*شناسی تا به حال صدها مقاله علمی به من منسوب شده است.

حقیقت این است که البته من بسیار دوست می*داشتم که انیشتین دستم را می*بوسید. از دسته چک سفید امضای دانشگاه پرینستون هم هیچ دانشمندی بدش نمی*آید و البته اگر توانش را داشتم از نوشتن صدها مقاله از نظریه بی*نهایت بودن ذرات گرفته تا تطبیقی در توان واژه سازی ادبیات فارسی دریغ نمی*کردم اما آنهایی که با ساختار دانش و سازوکار دانشگاه*ها آشنایند می دانند که چنین چیزهایی در حد محال است. محال هم نباشد بسیار خنده*دار است. آش به قدری شور شده که عده*ای در مقابل این داستان*های عامه*پسند، چنان موضع گرفته*اند که گویی خود من در این میانه مقصرم! تا آنجا که حتی دوست و مشوق عزیزم دکتر رضا منصوری مجبور شد در رد این افسانه*ها مقاله*ای بنویسد و در آن به دوران سناتوری من اشاره کند...
اما من بی*تقصیرم. گیرم که پسر من برای منظورهای خاصی کتاب داستانی پر از این قصه*های شیرین چاپ کرده باشد که هر عقل سلیمی با کمی دقت در آن باید متوجه غیرقابل باور بودن آن بشود. چرا چنین کتابی اینقدر پرفروش می*شود و مطالبش اینهمه نقل مجالس می*شود؟ ایرج البته سود می*کند ولی چه سودی از قصه*ها به مخاطبان می*رسد؟ جز این است که شما خودتان دلتان می*خواهد با این قصه*ها سرگرم شوید و دیگران را سرگرم کنید؟ خواهشمندم ضمن تکذیب گودل بودن اینجانب کمی دراین*باره بیشتر بیندیشید.

عالم برزخ- محمود حسابی
آیا پروفسور محمود حسابی با آلبرت انیشتین عکس هم گرفته یا نه؟
البته توی یه سایت که به زبان انگلیسی هم هست یه عکس منتشر کرده و در مورد پروفسور حسابی مطالبی ر انوشته.


اگر شما نظری دارید می تونید مطرح کنید.

برچسپ ها